أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
124
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
نيز جزء ضياع ( خالصه ) « 1 » شد . دستبى همچنان دو بهره بود ، بهرهاى از رى و بهرهاى از همدان ، تا آنكه مردى از ساكنان قزوين ، كه تميمى و از بنى رياح بود و او را حنظلة بن خالد ، ابو مالك مىگفتند ، دربارهء آن به كوشش بر خاست ، تا همهء دستبى يكسره شد و به قزوين پيوست . مردى از مردم قزوين شنيد كه حنظله گويد : كورتها و انا ابو مالك - دستبى را استان كردم ، و من ابو مالكم . آن مرد گفت : بل افسدتها و انت ابو هالك - دستبى را تباه كردى ، تو ابوهالكى . ابو مجالد صنعانى روايت كند و گويد : قزوين و عسقلان « 2 » دو عروس جهانند . و شهيدان آنجا در رستاخيز ، چونان عروسان ، آراسته و شادمان به پيشگاه خداوند بار يابند . بو هريره و ابن عباس روايت كنند و گويند : نزد پيامبر ( ص ) بوديم كه چشمان خويش به آسمان دوخت ، گويى انتظار چيزى مىداشت . سپس گريست تا اشك بر گونههايش دويد و از دو سوى محاسنش همى ريخت . در آن حال سه بار گفت : « خداى برادرانم را در قزوين بيامرزاد . » پرسيديم : اى پيامبر ، آن برادرانت در قزوين كيانند كه با يادشان گريستى ؟ فرمود : « مرا در قزوين برادرانى است . آنجا از سرزمينهاى ديلم است . به زودى به دست امت من گشوده شود . در آخر الزمان ، قزوين براى دستههايى از امت من ، رباطى خواهد بود . هر كس در آن زمان باشد ، بايد نصيب خويش از فضيلت رباط قزوين بر گيرد . چه در آنجا مردمى به شهادت رسند كه همانند شهيدان بدرند . » حجاج بن يوسف ، كس پيش فرستادگان ديلم فرستاد و به اسلام يا پرداخت جزيهشان فرا خواند . آنان تن زدند . حجاج فرمان داد تا نقشهء ديلم را با دشتها و كوهها و گردنهها و جنگلهاى آن بكشند ، آنگاه كسانى از ديلميان را كه در نزد خود داشت خواست و به آنان گفت : نقشهء شهر شما را برايم كشيدهاند .
--> ( 1 ) - كلمهء خالصه كه گاه بعد از ضياع يا ضيعه افزوده شده است ، توضيح مدلولى است نه لغوى . ( 2 ) - شهرى است از شام ، با نعمت و كشت و خواستهء بسيار . رك : حدود ص 171 - 172